بهاء الدوله رازى ( بهاء الدين بن مير قوام الدين )
101
خلاصة التجارب ( طبع جديد )
مبتلا گردد . و بدانكه اكثر مردمى را كه در ثفل ايشان بيشتر اوقات يبسى بود بىوحشتى طبيعى تندرست و دراز عمر باشند جهت قوت معده و امعا و نيكى هضم و اگر چه از كثرت تناول اغذيه و ادويه قابضه باشد . و بر دغدغه جماع صبر اولى بود و تا ممكن باشد به عزوبت و حفظ منى عادت بايد كرد . زيرا كه تولد منى از خونى است كه مهيا شده جهت تغذيه اعضاى رئيسه كه دل و دماغ و جگر است و تاخير و تقليل غذاى آن ها سبب ضعف آنها گردد و فساد آن به قوا و ديگر اعضا رسد و از اين جهت است كه از اخراج بسيار خون آن مقدار ضعف نكند كه از اخراج اندك منى و آن را كه شبق صادق بود به افراط بلا محرك از خارج و اوعيه منى مملو باشد و طبيعت به احتلام دفع آن مىطلبد ، اخراج البته لازم بود و استفراغ آن به مباشرت با مرغوب كند تا آنچه صرف مىشود به جهت رغبت و لذت تولد مىكند و به سبب فرح تقويت قوا و انعاش حرارت غريزى مىنمايد و مع ذلك به هيچ وجه مبالغه نشايد كرد كه تعب آن حرارت روح و يبس و ضعف تن آورد . و آنكه معتاد بوده باشد به مباشرت چون در منع آن افراط كند ، امتلاى و گرانى در تن او پديد آيد و يمكن كه منى در اوعيه و مجارى منجمد گردد و سده كند و يا خود متعفن گردد و بخارات بد از آن به دل و دماغ و ارواح رسد و درد اعصاب و خفقان و وسواس و ماليخوليا و تيرگى حواس و تب و غشى و صداع و دوار و امثال اينها پديد آيد . و غير معتاد را بدين حد مضر نباشد . و از جماع عجايز و حايض و زنانى كه معتاد مباشرت بوده باشند و دير وقت از آن دور مانده و از جماع معلول ها حذر كنند تا از تعفن محل به آلات مضرتى نرسد و باشد كه ماده رديه به احليل منجذب شود و سبب فساد كليه و جگر و مجارى گردد و سرايت امراض در اين صورت بيشتر و زودتر افتد . حكايت : جمعى كثير را ديدم كه از جهت مجامعت با فواحشى كه مرد آتشكدار با ايشان جمع شده بود بىآنكه آن فواحش را واقع باشد مرض آتشك پيدا كردند ، با وجودى كه اين مرض سريع السرايه نيست . و بر خلاى بدن و امتلاى معده و عروق جماع مضر بود جهت حدوث يبس و ضعف حرارت غريزى و سقوط قوت در اول و انصباب مواد بر اعضا و حدوث سده و ضعف هضم در ثانى . ليكن ضرر بر خلو بيشتر بود و در حين اخراج منى حبس بعضى نشايد كردن و بايد گذاشتن تا آنچه طبع استفراغ آن مىطلبد بكند تا از ماندن بقاياى آن در مجارى فسادى نشود . و در حين تقاضاى بول و غايط استفراغ منى مضر بود به مجارى و قوا به واسطهء تدافع لذت و دغدغه اخراج منى آن مقدار كه تن را از آن راحت مىرسد و سبكى و صفاى حواس و ميل استراحت بعد از آن واقع مىشود ، بسيار ضرر نكند و چون به خلاف اين بود سخت مضر باشد و تفصيل اشكال نافعه و ضاره مجامعت در مطولات مذكور است و قوت مزاج و تن عزبان نسبت با كدخدايان امرى واضح و مجرب است و كدخدايان تندرست و دراز عمر هم بسيار واقعاند . و اخراج عرق به رياضات و حرارت فصل داخل حفظ صحت است و معدل مزاج و آنچه به حمام و ادويه و تسخين هوا و تعبها واقع شود عنفى بود داخل علاج و اعتدال آنكه مفيد و مطلوب است به اعتدال حركات متعبه معتاده بود . و مخاط آنچه در بينى جمع شود و اخراج آن به دميدن بايد كرد كه آسانتر بود و راه نفس گشاده گردد و اگر ديگر فضله در دماغ بود مجال استفراغ آن هم پديد آيد و آنچه به راه نفس بازكشند و از دهن برآوردند منفذ بينى را نيكو پاك نسازد . مگر آنچه به كام اقرب بود كه خروج آن از راه دهن اسهل باشد و در حين دميدن و غيره عنف نبايد كرد كه مبادا تفرق